جواد
با رفتنش
پژمرد مادرم ،پژمرده تر از شمعدانی لب طاقچه
خمید پدرم ،خمیده تر از نرگس های باغچه امان
.
.
.
صدای زجه هایش هنوز در گوشم است
شاید بلندتر از همیشه
صدای التماس گونه ی خدایا بکش مراهایش هم
وچه زود برآورده شد آرزویش
.
.
.
حاضرم صدبرابر تکلیف عربی بنویسم
و نماز صبحم را سه رکعتی بخوانم
وبه بابا نگویم امروز را چقدر دوچرخه سواری کرده
تا تمام شادیش دکور نشود
ولی لحظه ای چشمان همیشه خیس از اشکش را ببینم
حتی در خواب
رفت ولی راحت شد
دیگه درد نمیکشه
دیگه مجبور نیست به پرستارا التماس کنه بهش مسکن بزنن تا دردش کم شه
دیگه دستاش با سوزن سرم سوراخ سوراخ نمیشه
و خیلی دیگه های دیگه
نظرات شما عزیزان:

در داوری در مورد دیگران
عامه مردم ، بی آنکه مزدی بگیرند اضافه کاری میکنند . . .
پاسخ:واقعا

پاسخ:گفته های چارلی تامل میخاد

پاسخ:مرسی گرامی
خدایا این روزها کمی مرا تلاوت کن
شاید ختم شد جز هزارم دلتنگی ام !
پاسخ:فک کنم اگه از خدا بخواستم تلاوتم کنه دوست نداشتم ختم بشم

عالی بود
.gif)